دگر نه شام، نه آن بزم پرغرور، ای راهببر به سمت مدینه، عبور، نور، ای راهغبار، هم‌نفس کاروان داغ‌دلان استببار، ابر عطوفت، صبور، صبور، ای راههنوز بوی عطش در نسیم می‌پیچدهنوز خون گلستان، چکیده دور، ای راهزنی که قامت او تکیه‌گاه عالم شدکشیده بار رسالت، چو کوه طور، ای راهعلی، امام صبوری، میان رنج و تبشچراغ قافله ماند و نشد فتور، ای راهنه اشک، مانع پیمودن مسیر وفاستنه زخم، سد رسیدن به وعده‌گاه حضور، ای راهبه هر قدم، نفسی از حسین برمی‌خاستبه هر قدم، اثری از شهید نور، ای راهکجا ز خاطر این کاروان، فرات رود؟هنوز تشنه‌ترین موج، مانده دور، ای راهبه یاد خیمهٔ خاکستر و گلوی عطشوزید آه، به هر منزلی چو دود، ای راهاگرچه مقصد این رنج، کوچه‌های مدینه‌ستدلی هنوز به صحرای نینواست، ای راهسلام بر تو، که با صبر، جاودانه شدیسلام بر تو، امام شکیب و نور، ای راهبرو، که قصهٔ خون، تا همیشه جاری ماندبرو، که صبح برآید ز شام کور، ای راهشاعر: امیرحسین ظهیریمشاهده در سایت:http://ahzahiri.ir/?115#محرم#شعر
22:15 - 4 July 2026