مثلاً دلگیر شوی، از همه جا پا بکشیمن همان سایهی آرام، پناهت بشوممثلاً بغضت بترکد، بیصدا و بی بهانهمن همان شانهی نرم، محرمِ اشکت شوم
مثلاً بادِ خُنک تا بِوزد جا بشوی در تنِ منخانه امن نیابی و گُذاری قدمت بر سرِ منمثلاً غم اگر از چهار جهت حمله کند بر جانتسپرِ هر شَرر و تیر و سِنانش بشود این دلِ منمثلاً شادی تو، خنده من باشد و ظلمم نکنیمثلاً قدرِ نفس دانی و فی الفور رِسی در برِ منمثلاً تا مثلاً هرچه بگویم، شِنوم هی:<آمین> مث…Show more
Replying toمثلاً دلگیر شوی، از همه جا پا بکشیمن همان سایهی آرام، پناهت بشوممثلاً بغضت بترکد، بیصدا و بی بهانهمن همان شانهی نرم، محرمِ اشکت شوم