صبح تو پمپ بنزین یه خانمی زد به شیشه ماشین که کتاب نمیخواین؟گفتم ببینم چی داری، همینطور که کتابهاش رو نگاه میکردم دوستم اشاره میکرد نمیخواد بخری، ولش کنمن کار خودمو کردم و یه کتاب خریدم.بعد از دوستم پرسیدم چرا اینقد اصرار داشتی نخرم؟گفت: "لباش رو ندیدی؟ قیافهش رو ندیدی؟
همهش پروتز و تزریق بود"جواب دادم: چرا نباشه؟ این دختر نهایتا ۲۵ سال داشت، دلش میخواد مثل همسن و سالهاش به خودش برسه، داره تو این گرما و آفتاب پیاده راه میره و شرافتمندانه کتاب میفروشه، دوست داره همهی پولش رو بده برای ژل و بوتاکس...!نظرم اینه، نمیدونم درسته یا غلط....#داستان #تالاش 22:44 - 27 September 2024