بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ #نیمروزخون#معراجنامه شهیدان در میانه ی #دو_اذانسروده: سیدفتحعلی علوی سوقدر سوگ پدر شهید سید علی خامنه ای و نوه ی شهیدش سیده زهرا ودر بزرگداشت شهادت امیرالمومنین امام علی (ع) و در رثای همه تشنهلبان راه حقنهم اسفند،دهم تا بیستویکمِ رمضان، ساعت ده صبح شنبه به نام آن که از خون شهیدان، چراغ افلاک افروخت،و سلام بر آنان که جان را نردبان عشق ساختند.من، سید فتحعلی علوی سوق،همنفس شبان غم،این نیمروز خون را نه به قدر قلم، که به قدر #اشک سرودم.این دفتر، #روایت_ایستادگی_خورشید است در میانه ی راه.ساعت ده صبح شنبهای که #تاریخ، نفس در سینه حبس کرد تا شاهد باشد چگونه پدری، علیوار،#پیشانی_بندگی بر #محراب کوچه میساید،و چگونه دخترکی، چون محسن زهرا،در آغوش پدر، پر میکشد تا #بینهایت.و نیز، این منظومه، سلامی است دوبارهبر فرق شکافته #امیرمومنان علی (ع)،که در بیستویکمِ #رمضانفزت و رب الکعبهرا ترجمان شبهای قدر ساخت. باشد که این واژهها،شبنمی باشند بر آن #دریای_خون.آمین یا رب العالمین بند یکم : #سپیدهدم_سرخ شکوه شعر پارسی، از این خون، تازهجان گیردکز این امواج سرخ، این بحر، گوهر بیکران گیردنه جمعه، شنبهای را کاروان عشق، قربان کردکه روز اننی ماضبود و حق، خود میزبان گیردنه هر شنبه، که نهم اسفند، آن جمعهخیز سرخکه از صبحش، قیامت، تا ابد، بوی اذان گیرد نه هر ماهی، که دهم ماه رمضان، ماه تشنهلبهاکه خدیجه، مادر بیمادران، از وی نشان گیرداز ازل، این قصه را پروردگار از خون نگاشتهستکه عشق از حلق هابیل سحر، فریاد الأمان گیردو امروز، در طلوع شنبهای آغشته به مهتابدو خورشید از افق، بیپرده، راه لامکان گیردمیان دو اذان ،اینک شهیدان ،روزه بگشایند
میان صبح و ظهر خون، خدا را میهمان گیرند. بند دوم #میقات_در_میانهسحر سر زد و خورشید، آرام آرام، بالا رفتو در ساعت ده، ناگه، بر آن بالا، توقف کرد و دید:پدر از خانه بیرون آمد، وضو بستهست با اشکیکز آن، دریای هستی، هفتباره موج زد، ناهید!نماز صبح را خوانده ست و اکنون، روزه بر جان استنه آب و نه طعام خاکیان، او را نمیشایدزبان در کام، خشک از ذکر یا حی و یا قیومدل دریاییاش، در حسرت یک جرعه ی جاوید( این جرعه را شاید ازنگاه امام رضا علیه السلام طلب می کرد)و نیمروز، ایستاده در میان نور و خون، خاموشکه اینک لحظه ی موعود، اینک وقت دیدار است...ادامه دارد
15:34 - 31 May 2026