که تنت داشت به درد همه عادت میکردآب در داغترین روز ازل تا به ابدبه ترک های لبت داشت حسادت میکرداز همان خیمه تو دستور اگر می دادیکه:به این سمت بیا،آب اطاعت میکردساقی مشک به دوشي به دل آب زده!تشنه جان دادنت از عشق دلالت میکردداغت آنقدر بزرگ است که کم آوردیمکاش اینبار خدا ذکر مصیبت میکرد
صحنه را چشم خدا غمزده رؤیت میکرددشت را حال تو صحرای قیامت میکردماه ،از بسکه سراپای تو بوسیدن داشتتیر با تیر سر بوسه رقابت میکرددر مصاف تن بی دست تو هرکس که رسیدکاش تنها به دو سه ضربه قناعت میکردجهلشان تا به کجا بود که هر ملعونیپیش از ضربه زدن نیت قربت میکرد زخم یک دو سه و صدها و هزاران،آنقدر
14:22 - 25 June 2026