هوا ابریبودآمادهبرایگریستن.گنبد طلایی رنگش میان بغض آسمان مانندخورشیدمیدرخشید.چشمانش را بست،بغض توی گلویش را نگه داشت و زیرلب گفت:صدبار اگر قربانت شوم بازم بدهکارمبی تو همین که زنده ماندم گنهکارم..!چشمانش را که باز کرددیگر خبری از آن رویا شیرین نبود..هق هق کنان گفت : یه حرم به من بده باباعلی
06:24 - 9 December 2025