آخرین خط داستان منوتو امروز نوشته میشه وهر کدوم به راه خودمون میریم زرد زیبا ،تو حاصل شراکت و امانت بودی شراکت شبیه راه رفتن لبه تیغه و امانت که سنگینی وزنش رو آسمون نمیتونه تحمل کنه قد خم میکنهخوش رکاب ،عمر رفاقت منو تو چند فصلی بیشتر طول نکشید تو رفیق بودیو من رفیق دوست
اما چه میشه کرد بازی زمانه هسش هر کس پی سود خودش تیشه میشه زرد ،من‌وتو از کوهو دشت و بیابان گذشتیم وچه داستانهایی رو تجربه نکردیم چه خطراتی رو پشت سر نذاشتیم و چه خاطراتی رو منوتو باآن غم پنهان باهم نساختیم ،تو گاهی منو به آغوش مرگ هل میدادی ومن خنده های تلخ ترو در مسافرتهای دور متوجه
میشدم شاید می‌خواستی ببینی می‌ترسم یا نه بگذریم نمی‌خوام دم آخری کاممون تلخ بشهمن از تو گله‌ای ندارم شاید طبیعت تو این بودناله های سخت ترو که از عمق جانت بلند میشدُ حاصل خستگی راهُ فشاروزن سنگین باری که روی دوشت بود را میشنیدم من ناملایمتی ترو همراه خشم طبیعت با صبوری تحمل
میکردم و از تو که از فولاد سرد ولاستیک وشیشه بودی یک روح ساختم که باهات زندگی کردم گاهی تنتو به زمین می‌کشیدی و شباو روزهای زیادی رو توی سختی بیابون منو نگه میداشتی اما من با تو مهربون بودم خوش رکابم می‌دونی که دلبستگی به مال دنیا ندارم این به این معنی نیست که دوستت ندارم،هرچند با من
نا مهربان بودی امادر دفترچه خاطرات ذهن من همان زرد دوست داشتنی ثبت هستی تو کاسه کاسبی من نبودی همدم شب‌های بی‌قراریم بودی من و تو دل سیاه شب رو با همدیگه می‌شکافتیم مهتاب را با خودمون همراه و نامردی تنهایی رو با همدیگه قسمت می‌کردیم من و تو صبوری و مهربونی رو با هم تمرین می‌کردیم یادت هست حتی
برای نجات یک لاک پشت نگه داشتیم چه روز خوبی بود زرد تو مال دنیا هستی برای دنیا می‌مونی ،ومن رفتنیشاید دیگه تو به مسیرهای دور نیای و من تنها با افکاری که در سر دارم و با رویای شیرینم دوباره به دل جاده‌های دور می‌زنم یادت باشه چیزی در این دنیا ماندگار نیست زرد راکب بعدی که میاد واختیار فرمون
تو رو تو دستش می‌گیره شاید آدم مهربون و صبوری نباشه ولی تو صبوری کن مهربون باش اگه یه وقتی هم شیشه عطر مهربونیت شکست بوی عطر مهربونی تتمام فضا رو پر کنه ومشام هر رهگذری رو نوازش زرد برای هر راکبی که هم رکاب شدی خوش رکاب باش دلم می‌خواست از تو بنویسمنوشتن از تو برای من زیاد
سخت نبود چون من و تو رفیق بودیم کابینتو برای من مثل کلاس درس بود چیزهای زیادی اینجا یاد گرفتم دوستان زیادی پیدا کردم زرد حرفای زیادی هست باید بگم ولی دیگه وقتی نمونده باید ازهم جدا شیم یاد ساحالُ فضای سرد بازداشتگاهُ شب بیخبریو بیقرایت بخیر مواظب خوبیات باش فراموشت نمی‌کنم
09:09 - 1 July 2026



4 Replies

Profile picture of ‌حسین رنجبر‌
@Ma19213621 July 2026
948 KB

Profile picture of ‌طاها🇮🇷🚩‌
@ArraaMesh1 July 2026
Replying to @Ma1921362
سلام حسین آقای با احساس ✋🌹

Profile picture of ‌Shahrdar@ عابدینی‌
@Amashkar1 July 2026
Replying to @Ma1921362
😳😳کجا حسین اقا ؟ زرد رو فروختی ؟ 😔😔

Profile picture of ‌زهرا عزیزی‌
@Shaakiba2 July 2026
Replying to @Ma1921362
ما هم یه پراید داشتیم خیلی خوب بود برامون، قدمش کلا خوب بود توی زندگیمون، اصلا خراب نشد توی اون همه سال، اینقدر که با اون بیشتر جاها رو مسافرت رفتیم با هیچ ماشینی نرفتیم، وقتی فروختیمش من گریه کردم😢