یادمه منو بابام میبرد حموم اون زمان حموم عموی داشتیم ازون قشنگاش همون آبی که روی سر خودش میریخت روی سر منم میریخت من همون لحظه اول جان به جان آفرین تسلیم میکردم دیگه به کیسه کشیدن نمیرسید بعدا اعتراض کردم مادرم منو میبرد تا زمانیکه ملت جیغ کشیدن بی ظرفیتا
ما رو میذاشتن زیر پتو تا از گرما و بی اکسیژنی بیهوش بشیم😐🤣
11:57 - 12 July 2026