بشکست اگر دل من ، به نیاز وآرزویی"سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی"من اگر جفا و جوری ز تو دلربا بدیدمگنهم نه آن چنان است که رود به گفتگوییدل من تو را نشانه ، نگهم تو را شبانهتو بخوان چه عاشقانه ، اگرم کنی نکوییبگذار بشکند دل ، بگذار بگسلد تنتو بمان عزیز دلبر ، که تو جاودان سبوئی
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئیچه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئیبه کسی جمال خود را ننموده ای و بینمهمه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئیبه ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویمشده ام زناله نائی، شده ام ز مویه موئیهمه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی…
غم جان ودل ندارم ، به سرم چو پا گذاریبگذار تا ببندم ، به دل تو تار موییعجبم مدار ای دوست ، که نگار ما چه نیکوستغم روی خوب دلبر ، ببرد چه آبروییسحری به باد گفتم ، که مرا سخن چنین استبِخروش و طعنه گفتا ، بنگر کدام سویی
تو به سوی یار آیی، یا که یار سویت آیدتو به هر قدم در آییی ، به همان قدم بپویی#درپیحق#شعر