اقای پزشکیان ،اقای قالیباف بذارید یک داستان واقعی از دیشب که برام اتفاق افتاد رو بگم مثله شبعای قبل ۱ ساعت ونیم زودتر رفتم سمت میدان تجمعات نشستم روی نیمکت پارک روبه خیابان .داشتم توی ویراستی چرخ میزدم یک پسر معلول از پا با چوب درخت عصا درست کرده باهاش راه میرفت اگر ویلچر بود شاید براش راحتر بود

