بسم الله الرّحمن الرَّحیم#ترانه#زبان#محاورهابری شدهآسمون قسمت منابر ببار، رعد بزن،قبل غم وغصّهٔ بیهودهٔ دنیا،چی شده ای من مغرور،برو جار بزن، جار بزن اینکه تو هرگزنرسیدی به هرآن لحظهٔ رویایی فردا؟!دیگه گم رفته وپنهون شده حتّی،خطّ کمرنگ تبسّم روی اینچهرهٔ ژولیدهٔ من،این من تنها؟!..
مثل ابری سپید بود در آسمان آبی...نمیشد لمسش کنی، او را به آغوش بگیری، یا ببوسیاش... تنها میشد از دور نگاهش کنی، در سکوت دوستش بداری و اجازه بدهی عبور آرام او از روزهایت، جهانت را کمی زیبا کند…