مجموعه #خیانت‌چه‌کرد؟!داستانی به قلم حقیر...عشق دیگر جایی نداشت، تبدیل به جایی شده بود که عشق زخمی عفونی می‌پوسید.همه چیز به آهستگی می‌مرد...او، با چشمانی که زمانی ستاره‌ها را در خود جای می‌دادند، حالا به دیگری تعلق داشت، و هر لمس گذشته مثل خاری در پوست فرو می‌رفت.
سال‌ها بافته بودند آن پیوند را، با قول‌هایی که زیر باران ادا می‌شدند و رویاهایی که با هم می‌دیدند، اما همه دروغ بود؛یک نمایش بی‌رحمانه که پشت صحنه‌اش پر از پنهان‌کاری. هر صبح، وقتی بیدار می‌شد، بوی خیانت هنوز در هوا می‌پیچید، پیام‌های پاک‌نشده، عکس‌هایی که نباید وجود می‌داشتند،
و سکوتی که فریاد می‌زد. لحظه خیانت، مثل انفجاری در سینه بود: دیدن او در آغوش غریبه، خنده‌هایی که برای دیگری بود، و بدنی که خیانت را فاش می‌کرد.او رفت، بدون حتی یک نگاه عقب، و پشت سر گذاشت ویرانه‌ای از اعتماد شکسته، خاطراتی که مثل سَم در رگ‌ها جریان داشتند.
حالا، در این اتاق سرد و خالی، جایی که دیوارها اکو می‌زنند تنهایی را، هر نفس یک مبارزه است؛ خواب‌هایی پر از کابوس، روزهایی بدون رنگ، و قلبی که هر ضربانش یادآوری می‌کند شکست را. دوستان رفتند، خانواده دلسوزی می‌کنند اما نمی‌فهمند، و جهان بیرون مثل تماشاچیانی بی‌تفاوت می‌گذرد.
عشقی که قرار بود پناه باشد، حالا زندان ابدی است، پر از زنجیرهای دروغ و اشک‌هایی که خشک نمی‌شوند. پایان نیامد، فقط رنجی بی‌پایان که هر روز عمیق‌تر می‌شود، تا جایی که حتی مرگ هم رهایی به نظر نمی‌رسد.
20:34 - 13 December 2025



1 Reply

Profile picture of ‌|🇮🇷|shadow..|‌
@Sahel_016 March 2026
Replying to
میتونم ازش استفاده کنم؟