رفته بودیم راهپیمایی با سه تا از دوستام بودیم یه اقا پسر قد بلند هیکلی از این کلاه کجا با عینک وایساده بود رو پشت بومانقدر بچها گفتن من هی میخواستم بالا ببینم نور میخورد به چشام نمیدیدم کلی تغییر جا دادم تا دیدمش از ای دماغ عملی هاهم بودوایی بعد پسره فکر کرد من از قصد انقدر نگاش میکنم
بیاید یه خاطره از ۲۲بهمن دو سال قبل براتون بگم
