کم کم صدای تیراندازی ها بیشتر و بیشتر شد .ساختمان میلرزید .صدای شلیک آر پی جی و رگبار سلاح های سنگین برای ما که صبح امروز توی محیط امن تهران بودیم ، خیلی غیرمنتظره و البته سوال برانگیز بود ؛ یعنی چه اتفاقی دارد می افتد ؟!
سیم کارت عربی را که حسین بهم داده بود ، انداختم توی گوشیم و روشنش کردم اما تماس نگرفتم . هنوز نمیدانستم کوچه ای که ساختمان محل سکونت ما در آن قرار دارد ، از چند طرف در محاصره مسلحین قرار گرفته است اما دلم شور میزد ...
_ کتاب « خداحافظ سالار » خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشکر پاسدار شهید حسین همدانی ...#معرفی_کتاب 22:51 - 3 دی 1403