بانو، حیات، آزادگی🌷در یکی از جلسات، دختر خانم دهه هشتادی میگفت ، میخواهم یک طرح بزنم درباره حضرت معصومه س در حالیکه همه دختران با همه تنوعشان زیر سایه حرمش هستند. راست میگفت او بانوی بانوان است و جلوه ای از اجسادکم فی الاجساد و ارواحکم فی الارواح. چهره پر عصمت بانوان جبهه حق است.🌷چند روز پیش
در مراسم وفات مادر استادم شرکت کردم. استاد عزیز و بزرگواری که سالها در محضرش فقه و اصول آموختم. استادی که آنقدر نجیب و آزاد اندیش بود که در کلاس درس او به جای شنیدن یک سویه و افزودن محفوظات، با آرامش اندیشیدن را یاد میگرفتیم، استادی که در عین ملا بودن در علوم حوزوی سالها در بخشهای مختلف حوزه و نظام،
گمنام و پر تلاش مشغول مدیریت بود. به او به شوخی میگفتم شما نمونه آخوند حکومتی هستی. استاد بزرگوار و گمنام ما برادر شهیدی دارد. با خودم میگفتم مادری که یک فرزندش شهید شده و دیگری عالمی پر تلاش و با اخلاص و مربی. این مادر در آسمانها آشناتر است نزد قدسیان. 🌷سال گذشته سه تا از اساتیدم مادرشان به
رحمت خدا رفت. هر سه استاد به رغم تفاوتهای فکری و علمی که با هم داشتند، اما در یک نکته مشترک بودند و آن آموزش آزاد اندیشی و حریت، یک بار متنی نوشته بودم یکی از همین اساتید تماس گرفت و نقد کرد، از اینکه متنهای مرا میبیند خوشحال بودم درباره آن متن هم کمی توضیح دادم، با بزرگواری تمام گفت اشتباه متوجه
شده، رفتارش بسیار درس آموز بود، روزی که مادر بزرگوارش را در حرم تشییع میکردیم، یکی گفت این بانو محافل قرآن پر رونقی داشت، بانوی با کرامت و اهل احسانی بود. استاد به من گفت روضه ای بخوان و من شروع کردم که آن قبر که در مدینه شد گمپیدا شده در مدینهی قم 🌷استادهایم شاگردان مکتب امام خمینی بودند، یکی
از آنها که در زمان انقلاب فرهنگی دانشگاه را رها کرده بود و به حوزه آمده بود میگفت، به دست امام ملبس شدم، امام پاکت پولی هم به من داد، به مزاح پرسیدم آن پول چه شد، گفت روزی مهمان داشتیم ، پولی نداشتم با همان پول که خیلی دوستش داشتم ، چیزی خریدم برای پذیرایی. از آشنایان همین استادم شنیدم مادرش در
خانواده و فامیل و آشنایان دستگیر بوده و گره گشا. 🌷نمیدانم اما حالا که وفات آیت الله شبیری زنجانی هم زمان شده با رحلت حضرت معصومه س به ذهنم رسید این پیرمرد دانشمندی که سالها امام جماعت حرم بود و طلبه ها دور و برش با خیال راحت سوال میکردند و حتی طلبه سال اولی را با احترام و گرمی تحویل میگرفت، این
پیرمردی که رهبر شهیدم میگفت کارهایش را برای خدا انجام میدهد و محفل و گعده اش برای هر کس کنارش مینشست درس آموز بود، سالها در محضر خانم حضرت معصومه س کسب نور و معرفت کرد و در نهایت سر بر پر چادر او گذاشت و پرکشید.🌷قم برای من یعنی تخت مادرانه ای که امتداد چشمه هدایت است. ادامه در کامنت
14:38 - 22 September 2026