یا چمیدونممثلا دسته گل لاله کاغذی
@Atefeh_sin3 اردیبهشت 1405یا چمیدونممثلا دسته گل لاله کاغذی
@Atefeh_sin23 اسفند 1404میترسم از آن که بانگ آید روزیکای بیخبران،راه نه آن است و نه این :)))))))))))
@Atefeh_sin21 اسفند 1404فرقی نمیکنه کجا باشم و در چه حالتوی جمع،با لبایی کش اومده از خندهیا کز کرده گوشه اتاق،با اخمی بین ابروهامتوی سفر،جشن،عزا،سرکلاس،ماشین،کتابخونه و...فرقی نمیکنه،هرکجا باشم به محض شنیدن «ذرهبین»،غم میون دوتا چشمونم لونه میکنه و ماحصلش هم میشه اشکی یواشکی روی گونه.ZarreBinMohsen Chavoshi
@Atefeh_sin17 اسفند 1404
@Atefeh_sin9 بهمن 1404نظر به آیینه میاندازم،نجات دهنده را نمییابم.عمیق تر میشوم،به راستی کیست آن سوی آیینه؟!چشمانی سرخ توجهم را جلب میکند،خشم را در آن تیله سیه رنگ میبینم.قطره ای شور از گودال زیر چشمانش عبور میکند و به کنار لب هایش میرسد؛لب هایی لرزیده از بغض و خشکیده از غصه.