چشمِ دل بسته به راهت، شده از دیده جدافکرِ وصل تو شده، روحِ مرا مبتلابشنو از نالهی من، شرحِ غمِ دوریِ دوستتا نگویی که ندانستی زِ من حالِ مراآه، ای یوسفِ گمگشتهی من، بازآ زودکه دگر طاقَتِ دوری زِ کفم رفته، چه سود؟روز و شب در غمِ هجرانِ تو جان میسوزدلحظهلحظه بودنت، روز به روزم بکشد
تا نیایی، به وصالت نرسانم جان رامرگِ من زودتر آید، که ببینم آن راپیشِ آن روز که دیدارت رسد، خواهم مُردیادِ تو در دلِ من، هست چو آتش، پُر دود
20:59 - 1 April 2026