26 June 2025
از هـر دری سخنی...~
Profile picture of ‌لبخــند‌
@missunknown320 July 2025
چه‌میدونم چیشده جآنا، چه میدونم؟!ولی انگار کلی کار داشتم که نکردمانگار کتری‌و روشن کردم که چایی دم کنم ولی فراموشم شده و آبش خشک شدهانگار اون شال خوشگله‌ی پلوخوری‌م نخ کش شدهانگار ژلیش ناخنم لب‌پر شدهانگار روز قبل مهمونی پوستم بامبول در آووردهانگار کلاسم دیر شده و از اتوبوس جا موندم
Profile picture of ‌لبخــند‌
@missunknown320 July 2025
انگار رفتم تا لبِ مرز، ارز و پاسپورتمو خونه جا گذاشتمانگار دونات پختم ولی خمیرمایه‌م به عمل نیومده بودهانگار کتاب بوستانم لبه‌ش تا شده و برگشتهانگار کک‌ مکام پررنگ تر شدنانگار قابلمه داغ گذاشتم روی فرشمون و یه ردِ گردالیِ کج و‌کوله ازش مونده روی فرشانگار کف ماهیتابه‌ی محبوبم‌و با چنگال کشیدن
انگار یه چیزی سر جاش نیستانگار یه کار مهمی‌و از قلم انداختمانگار جای یه چیزی خیلی خالیهانگار حواسم نبوده پام رفته روی دسته‌ی عینکم و کج شدهانگار آقایِ بابا درِ قوطی رب‌و باز نکرده برامانگار موهام بدرنگ تر از همیشه شدنانگار الکتریسیته پف‌های دامنم‌و خوابونده
02:06 - 20 July 2025

6 Reactions
224 Views


1 Reply

Profile picture of ‌لبخــند‌
@missunknown320 July 2025
انگار ته‌دیگ کنجدی‌م ته گرفته و سوختهانگار دلم داره زیادی کَت کَت میکنهانگار سهم بستنی‌م رو یکی خوردهانگار مامانم سپرده زیر گازو خاموش کنم ولی فراموشم شدهنه... {انگار همش منتظرم،منتظر یه اتفاق غیرمنتظره- غیر منتطره ولی همونقدر غریب که از آسمون توت فرنگی بباره، ولی همونقدر قریب که نفس بکشیمش-}