#مادرانه_های_پنهان_شیرینچند روزه دارم براش از پهلوانی میگم...از مرام و معرفت، از علیبنابیطالب، از اونایی که قَدَر بودن، اما دلشون مهربونتر از بهار بود.حتی وقتی علی کوچولومون زمین میخوره، میریم کنارش، دستاشو بالا میبریم و باهم میگیم:یا علی مدد، پهلوون کوچولو...🍃 امروز صدام زد:«مامان، ببین... منم پهلوانم!»نگاش کردم...با کلی زحمت خودش رو کشونده بود بالا، نشسته بود روی اپن آشپزخونه.دستاشو گرفتم تو دستم، لبخند زدم و گفتم:نه خانوم کوچولو ... تو یه شیرزنی.چشماش برق زد، با اون خندهی نمکیش پرسید:«شیرزن یعنی چی؟»
گفتم:شیرزن... یعنی حضرت زهراشیرزن... یعنی حضرت زینبو دلم لرزید...که چه مسیری داره شروع میشه از این جملهها.مسیری که انتهاش، میرسه به حماسه...شایدم به روزی که دست دختر خودش رو گرفته و داره بهش میگه توهم یه شیر زنی ...درست مثل من😌
01:59 - 10 July 2025