پسر بچه شری بود که اوضاع را به‌هم‌ریخته بود.‎وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد‎پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟
راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. ‎شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به‌سوی خدا فرار کنید.امام علی (ع) : ‎وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله
09:48 - 23 January 2024

5 Reactions
172 Views


1 Reply