🟥 حماسه در برابر مصلحت؛ ریشههای فرهنگی مخالفت با مذاکره/مخالفان مذاکره را بهجای تخطئه، باید فهمیدعبدالرضا داورییکی از خطاهای رایج در فضای سیاسی ایران، آن است که مخالفان مذاکره و توافق با آمریکا به سرعت با برچسبهایی چون «نفوذی»، «تندرو»، «کاسب تحریم» یا «مخالف منافع ملی» توصیف میشوند. این شیوه مواجهه، نه تنها کمکی به حل اختلافات نمیکند، بلکه مانع فهم ریشههای واقعی یک پدیده مهم سیاسی میشود.واقعیت این است که بخش مهمی از مخالفت با مذاکره را نه در عرصه سیاست، بلکه باید در لایههای عمیقتر فرهنگ ایرانی جستوجو کرد. برای فهم این مخالفتها، باید یک گام به عقب بازگشت و به سرزمینی نگاه کرد که در آن، طی قرنها، صدای شاعران بلندتر از صدای فیلسوفان بوده است.فرهنگ ایرانی بیش از آنکه با رسالههای فلسفی و سنتهای عقلگرایانه شکل گرفته باشد، با شعر، حماسه، عرفان و روایتهای عاطفی ساخته شده است. حافظه تاریخی ما بیش از آنکه با استدلالهای منطقی زندگی کند، با شاهنامه فردوسی، غزلیات حافظ، مثنوی مولوی و ادبیات حماسی و عرفانی نفس میکشد. در چنین بستری، مفاهیمی چون وفاداری، عزت، ایثار، غیرت، شهادت، مقاومت و حماسه، قدرت بسیجکنندگی بسیار بیشتری از محاسبات عقل سرد برای هزینه و فایده پیدا میکنند.این ویژگی نه الزاماً فضیلت است و نه الزاماً ضعف؛ بلکه واقعیتی فرهنگی است که بر ذهن جمعی ایرانیان سایه افکنده است. همان فرهنگی که بزرگترین شاهکارهای ادبی جهان را خلق کرده، طبیعی است که در مواجهه با مسائل سیاسی نیز بیش از بسیاری از جوامع دیگر، تحت تأثیر عواطف تاریخی و روایتهای حماسی قرار گیرد.
نشانههای این واقعیت را حتی در تجربه تاریخی تشیع ایرانی میتوان مشاهده کرد. در حالی که هم صلح امام حسن(ع) و هم قیام امام حسین(ع) دو تصمیم تاریخی و مشروع برای حفظ اسلام و مصالح امت بودند، حافظه جمعی جامعه شیعی ایران به شکل محسوسی با عاشورا پیوندی عمیقتر برقرار کرده است. ایرانیان قرنها برای عاشورا شعر سرودهاند، سوگواری کردهاند، هنر آفریدهاند و هویت جمعی خود را حول آن بازسازی کردهاند، اما صلح امام حسن(ع) با وجود اهمیت عظیم راهبردی خود، هرگز جایگاهی همسنگ عاشورا در تخیل و احساس عمومی ایرانیان پیدا نکرده است.این تفاوت اتفاقی نیست. جامعه ایرانی به طور تاریخی با حماسه بیش از مصالحه، با شهادت بیش از توافق و با روایت مقاومت بیش از روایت سازش همذاتپنداری کرده است. عاشورا واجد همه عناصر مورد علاقه فرهنگ ایرانی است؛ فداکاری، مظلومیت، ایستادگی، وفاداری و شهادت. در مقابل، صلح امام حسن(ع) بیش از آنکه حماسی باشد، یک تصمیم عقلانی و راهبردی برای حفظ موجودیت جامعه اسلامی بود. احترام به هر دو در فرهنگ شیعی وجود دارد، اما آشکار است که کدامیک توانسته است احساسات و تخیل عمومی را بیشتر تسخیر کند.از همین منظر میتوان واکنش بخشی از جامعه ایران به مذاکره و توافق با آمریکا را فهمید؛ بهویژه هنگامی که مذاکره پس از یک رویارویی سخت و پرهزینه مطرح میشود. در چنین شرایطی، بسیاری از مخالفان مذاکره، آگاهانه یا ناآگاهانه، مسئله را نه در قالب منافع و هزینهها، بلکه در چارچوب روایتهای حماسی تفسیر میکنند. برای آنان، مقاومت و ادامه تقابل، امتداد همان روایتی است که در فرهنگ ایرانی ستایش شده و مذاکره ناخودآگاه در جایگاهی قرار میگیرد که جذابیت عاطفی کمتری دارد.
بنابراین، مخالفان مذاکره را نباید الزاما دشمن، نفوذی یا تندرو دانست. بسیاری از آنان از سر دلسوزی برای کشور، وفاداری به آرمانهای خود و دغدغه حفظ عزت ملی سخن میگویند. مسئله این نیست که آنان ایران را کمتر دوست دارند؛ مسئله آن است که در تحلیل مسائل سیاسی، ناخودآگاه وزن بیشتری به عواطف تاریخی و روایتهای فرهنگی میدهند.در مقابل، طرفداران مذاکره نیز الزاماً شجاعت یا غیرت کمتری ندارند. آنان سیاست را از دریچه دیگری میبینند؛ از دریچه محاسبه قدرت، هزینه و فایده، فرصت و تهدید. از نگاه آنان، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه یکی از ابزارهای تأمین منافع ملی است؛ همانگونه که جنگ نیز در شرایطی دیگر میتواند ابزاری برای تحقق همان هدف باشد.سیاست خارجی اما نه میدان شعر است و نه عرصه احساس. دولتها در جهان امروز بر اساس دوستی و دشمنی تصمیم نمیگیرند. آنچه مسیر ملتها را تعیین میکند، منافع ملی، موازنه قدرت و ارزیابی دقیق فرصتها و هزینههاست. همانگونه که جنگ میتواند در مقطعی عقلانی باشد، صلح و مذاکره نیز میتوانند در مقطعی دیگر عقلانیترین انتخاب ممکن باشند.چالش ایران امروز نیز دقیقاً در همین نقطه قرار دارد؛ چگونه میتوان میان حافظه حماسی یک ملت و ضرورتهای عقلانی حکمرانی تعادل برقرار کرد؟ چگونه میتوان به عواطف ملی، فرهنگ عاشورا، خاطرات مقاومت و فداکاری احترام گذاشت و در عین حال تصمیمات راهبردی کشور را بر اساس محاسبه منافع ملی اتخاذ کرد؟شاید پاسخ این باشد که ایران نه میتواند از حماسه خود دست بکشد و نه از مصلحت خود. هنر حکمرانی در آن است که میان این دو تعادل برقرار شود. ملتها زمانی موفق میشوند که بتوانند میان شور و شعور، میان حماسه و مصلحت، و میان صدای شاعران و صدای فیلسوفان توازن برقرار کنند.
10:55 - 13 June 2026