در گلستانِ ارم دوش چو از لطف هوازلفِ سنبل به نسیمِ سحری می‌آشفتگفتم ای مَسنَدِ جم، جامِ جهان بینت کوگفت افسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفتسخنِ عشق نه آن است که آید به زبانساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شِنُفتاشکِ حافظ خرد و صبر به دریا انداختچه کند سوزِ غمِ عشق نیارَست نهفت

This post was deleted by the post author.

02:00 - 19 April 2024

3 Reactions
30 Views