عشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستمسغراق می چشمان من عصار می مژگان منتا بر عقیقت برزند یک زر ز زرافشان منبنوشته خطی بر رخت حق جددوا ایمانکمزان چهره و خط خوشت هر دم فزون ایمان منبر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بودشیرین مراد تو بود تلخی و صبرت آن من