چه شیرین گفت خسرو این عبارتکه نبود وصل شیرین بیمرارتسرم را در ره وصل تو دادمکه بیسرمایه صعب افتد تجارتسزد گر زندهٔ جاوید مانمکه مرگ آمد ندیدم از حقارتمرا تهدید کشتن چون کند دوستبه عمر جاودان بخشد بشارتبرون نه از دل سوزان من پایکه میترسم بسوزی از حرارتکه دارد فرصت خونخواری تو
که صدتن می کشی از یک اشارتبه زلف و خال و خط بردی دلم راسپه را حکم فرمودی به غارتمجو در گریه قاآنی صبوریکه نتوان کرد در دریا عمارت
06:44 - 21 September 2025