این کلمات را از اینجا مینویسم.همین جایی که تو هستی؛ جایی بین هزاران گل زرد و آبی و سبزی و سبزه و درخت و صدای چهچههی گنجشکها و این پرندههایی که اسمشون رو نمیدونم.اینها رو امروز مینویسم؛ همین روزی که روز رفتنت شد.ساعت ۶/۲۰ دقیقه ی صبح تماس گرفت و گفت:رفتی...برای همیشه.کوتاه،صریح و تمام...
من هم هیچوقت اهل حاشیه نبودم و نیستم.همیشه ترجیح دادم حقیقت رو همونطور که هست بشنوم.آرامش و توانِ دیدن و شنیدنِ سختترین لحظهها رو از خودت یاد گرفتم.حتی گریه نکردن رو،حتی لبخند زدن بین طوفانها رو.یادت هست همون موقع هم بهت گفتم: منزل نو مبارک.گفتم نترس.گفتم: فالله خیرٌ حافظاً و هو ارحم الراحمین.
گفتم در پناه شاهِ نجف باشی ماما…تا همیشه، جانِ دلِ من...همون شاه نجفی که اولین بار تو نشونم دادی و عاشقش شدم...مریم قنبری...همین حوالی...جایی که زمینش به اسمون نزدیکتره...#ماما#عشق 13:30 - 1 April 2026