حارث رفت پیشش.پرسید برای چه آمده ای؟گفت: دلم می خواست تو را ببینم.نگاهش کرد:مرا دوست داری حارث؟!سرش را انداخت پایین:آری به خدامکث کرد،گفت:مرا همانطور که دوستم داری میبینی،وقتی نفست به گلو رسید."دوست دار تو و حسین توام یا علی❤️"
18:43 - 24 February 2023