شعر ویژه آغاز اسارت کاروان امام حسین (ع):چه شد که صبح، چنین رنگ شامیان شدهست؟که دشت، محو غبار غمی نهان شدهستنه بانگ تیغ، نه فریاد اسب میآیدجهان مقابل این داغ، بیزبان شدهستنسیم، آهسته گذشت از کنار قتلگه وگمان کنم دل او نیز نوحهخوان شدهسترسید قافله...آرام...با دل طوفانیمسیر، آینهٔ اشک کاروان شدهستنگاه زینب و گودال...واژه کم آوردکه صبر، خیره به این امتحان جان شدهستنه اشک، طاقت گفتن...نه لب، توان سخنسکوت، مرثیهخوان تمام آن شدهستامام، بر تن خونین خویش مینگریستو داغ، در دل بیمار، جاودان شدهستیکی به خاک سلامی...یکی به خون، نظری...و خاک، حافظ آن لالهٔ خزان شدهستکسی نگفت «خداحافظ»...ولی همهشنیدند آینه از گریه، بیامان شدهستکشید قافله آرام، رو به جادهٔ دردو کربلا ز نگاهش گرانگران شدهستزنی، تمام مصیبت به قامتش پیداستکه از شکوه سکوتش زمان، کمان شدهستنه نیزه، راه حقیقت ز یاد خواهد بردنه داغ، مانع خورشید داستان شدهستهنوز هر چه محرم دوباره بازآیدغبار آن سفر از چشم ما روان شدهستهنوز راه اسارت، ادامهٔ عاشوراستکه خون، چراغ مسیر کاروان شدهست...شاعر: امیر حسین ظهیری#محرم #اسارت#امام_حسین #شعر 22:49 - 26 June 2026