_دیدمت لرزید دستم چادر افتاد از سرم؛ یک نفر پرسید خوبی؟گفتم اکنون بهترم! زیر لب با اخم گفتی چادرت را جمع کن؛ خنده رو آهسته تر گفتم اطاعت سرورم(؛کرده شاعر؛ دختری مغرور را چشمت عزیز ، تا نگاهم باز کردی،چادر افتاد از سرم!(:#همینجوری
2d_دیدمت لرزید دستم چادر افتاد از سرم؛ یک نفر پرسید خوبی؟گفتم اکنون بهترم! زیر لب با اخم گفتی چادرت را جمع کن؛ خنده رو آهسته تر گفتم اطاعت سرورم(؛کرده شاعر؛ دختری مغرور را چشمت عزیز ، تا نگاهم باز کردی،چادر افتاد از سرم!(:#همینجوری