حکایتِ دولتِ وعده‌هاگفتند که با آمدنِ اهلِ خرداز سفرهٔ مردم برود رنج و نبرددیدیم ولی سهمِ عمل گشت کمینوعده همه بسیار، ولی حاصلش «فرد»هر روز به تکرارِ سخن مشغولندگویی که وطن با سخن آید به‌گردبازار ز گرانی به فغان آمده استمسئول ولی غرقِ مصاحبه‌ست و دردگفتند که تدبیر، کلیدِ گره‌هاستقفل است هنوز و کلیدش شده گم‌کردمردم همه پرسند که ای اهلِ مقاماین کشتیِ سرگشته به‌سویِ چه نبرد؟یک روز ز شرق و دگر از جانبِ غربمانده‌ست سیاست وسطِ بیم و تردیداز بس که شنیدیم «شود» خسته شدیمای کاش یکی گفت: «شد» و داد نبردتاریخ به لبخند نمی‌بخشد رأیکار است که می‌ماند و باقی همه گردآن کس که نیارد گرهی باز کندبهتر که نگوید سخن از فتحِ نبردمردم نه طلبکارِ شعارند و جدلنان می‌طلبند و اثری گرم و سترگهر دولت اگر خدمتِ مردم نکندنامش بنویسند به دیوارِ شکست
14:25 - 23 June 2026