آیا سخن از ضداخلاقی بودن تمدن غرب به معنای نادیده گرفتن اشتباهات برخی از علما در تمدن اسلامی است؟اساساً به دلیل ماهیت تمدن غرب برخی دچار یک دوگانگی می شوند، عده ای تمدن غرب را عاری از هر گونه عیب و خطایی می بینند و عده ای دیگر آنرا نفرت برانگیز و ضد انسانی می خوانند! اما چه کسی راست می گوید؟
جناب اسدی سلام.در پاسخ به سئوالتانبه سرکار خانم علوی هم عرض کردماین نگاه، یک سویه و دچار خطای سوگیری (اهل تحقیق این اصطلاح را میشناسند) است.مستندات زیادی وجود دارد که پزشکان مسلمان هم این قبیل آزمایشات را انجام میداده اند.از سوی دیگر همه دانشمندان بقول شما غربی هم با این آزمایشات موافق نیستند
برپایه نگاهی که آقای عبدالهادی حائری در کتاب "نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران با دورویه تمدن بورژوازی غرب" تمدن غرب دو رویه دارد نخست رویه کارشناسی و دوم رویه استعماری، گروهی از اندیشمندان ایرانی رویه کارشناسی و گروهی دیگر رویه استعماری را در طول تاریخ می دیده اند!
رویه کارشناسی به زبان ساده و مختصر همان پیشرفت های علمی و فنی غرب محسوب می شود، همان مسائل حقوق بشری و اخلاقی غرب هم ذیل رویه کارشناسی غرب قابل بررسی اند. رویه استعماری هم مرتبط با اقدامات دولت_ملت های غربی در عرصه نظامی، اطلاعاتی و سیاسی است.
من نیز به مانند کاری که آقای حائری انجام داده اند پیشرفت های غرب را می ستایم و آنرا قابل توجه می دانم، اما بحثی که وجود دارد آن است که دو رویه تمدن غرب به قدری باهم مخلوط شده اند که قابل تفکیک به صورت دقیق نیستند مثال اش هم همین هشتگی است که در مورد جنایت های ضدبشری غرب زده شده است!
این شواهد حرف تازه ای را در درون خود دارند و آن نیز کشیده شدن دایره رقابت های استعماری به درون رویه کارشناسی غرب است! چیزی که من تاکنون به صورت مستقل در آثار محققان ایرانی ندیده ام! قدرت های غربی رقیب در جهت افزایش هیمنه و قدرت خود بارها از خط قرمز های خود در حوزه سیاست و نظامی گری فاصله گرفته اند!
اما اینکه این رقابت وارد رویه کارشناسی شده و در حوزه توسعه دانشی (ساینس) دیده می شود، ایده جدیدی در حوزه غرب پژوهی است.اساساً مفهوم غرب همانطور که در ایران موافقان ومخالفانی دارد، در مهد تولد این واژه هم چنین است!
گروهی موافق مفهوم غرب (به مثابه اتحاد آتلانتیکی و اروپای مسیحی غربی) و گروهی مخالف آن (به دلیل نادقیق بودن و کلی بودن حدود تعریفی مفهوم) هستند. اما آنچه مورد توجه است آن است که این مفهوم هنوز در اندیشکده های اروپایی و آمریکایی بی اعتبار نشده و دارای کاربرد است.
غرب به زبان ساده متحدان درجه اول ایالات متحده هستند که نظم آمریکایی در جهان را حفظ و اجرا می کنند. مهم ترین کشور های این اتحاد آلمان، فرانسه و بریتانیا هستند که با حضور هژمون آمریکایی از زمان پایان جنگ جهانی دوم رقابت های درون قاره ای خود را کنار گذاشته اند.
این به کارگیری از مفهوم غرب یک به کارگیری عینی و ملموس و غیر قابل رد یا رفض است. اما به لحاظ تاریخ پژوهی در حیطه تاریخ علم می توان کشورهایی که کنش های علمی آنان برپایه فلسفه ظاهر شده در اروپا بوده را می تواند جزئی از غرب دانست.
در مورد تمدن اسلامی اما این اقدامات ضداخلاقی بخشی از بدنه تمدن اسلامی به شمار نمی روند چراکه برخی از متخصصان علوم طبیعی برپایه اصول و مبانی حاکمه بر حکمت اسلامی عمل نکرده اند! (برخلاف آن اجازه ای که در فلسفه متولد شده در اروپا به پزشکان برای اقدامات ضداخلاقی یا غیراخلاقی داده است!)
حکمت اسلامی بر پایه سنت (قرآن و احادیث) هرگز جواز چنین اموری را به پزشک نمی دهد مگر با برخی شرایط خاص، اما اگر پزشکی یا عالمی در جهان اسلام خلاف آن عمل کند ما آن عمل خلاف اصول و مبانی اسلام را باید جزئی از تمدن اسلامی بدانیم؟ این مسئله وابسته به تعریفی است که فرد از تمدن اسلامی دارد!
اگر فردی تمدن اسلامی را مبتنی بر ساختار های اجتماعی حول اصول و مبانی اسلام بداند آن رفتار ها را غیراسلامی و مغایر با ذات و ماهیت تمدن اسلامی خواهد دید و آنرا به عنوان یک مصداق جزئی از کلیت تمدنی اسلام خواهد دید بنابراین آن مصداق را تعمیم به کل نخواهد داد.
اگر فردی تمدن اسلامی را شامل تمام افرادی که درسیطره حاکمان مسلمان یا اکثریت مسلمان نشین (دارالسلام یا دار الاسلام) بداندآن فردبایداین اقدامات غیراخلاقی را بخشی ازتمدن اسلامی بداند اما پرسش آن است که با این تعریف بازهم قصور و اعمال غیر انسانی کنشگران تمدن اسلامی همانند یا به اندازه تمدن غرب خواهد شد؟
پاسخ قطعی را باید پژوهشگران حوزه تاریخ علم بدهند! اما آنچه مشهود است این است بزرگی و گسترده اقدامات تمدن غرب علیه بشریت و انسانیت به قدری بالاست که نمی توان از آن چشم پوشی کرد! حتی من فکر می کنم در تاریخ تمدن اسلامی بعید است به اندازه تاریخ تمدن غرب ما شاهد چنین جنایت هایی باشیم!
اما مسئله اینجاست که آشکار کردن جنایت های غرب به معنای نادیده گرفتن اقدامات نادرست شهروندان تمدن اسلامی در طول تاریخ نیست چراکه همواره شخصیت های مثبت ومنفی در همه جا بوده اند! اما آنچه موجب گسترش تمدن غرب شد همین رویه استعماری و تلاش بر تسلط بر طبیعت بود. این یک حقیقت غیرقابل انکار است.
اما در مورد اسلام قضیه فرق می کند، گسترش اسلام در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا یک امر تدریجی و مبتنی بر پذیرش مصلحانه (برپایه صلح) از سوی اقوام و فرهنگ ها بوده است. تاثیر جنگ بر گسترش اسلام به قدری نیست که آنرا تنها به دلیل جنگ بدانیم.
بنابراین این رویکرد به غرب یک رویکرد ضدعلمی نیست بلکه علمی است و می تواند آنرا گسترش داد و حتی در قالب یک رشته تحصیلی در دانشگاه ها بررسی کرد. مسلمین نمی توانند تقصیری بیشتر از کنشگران تمدن غربی داشته باشند! اما آنچه شاهد همه امور است تنها خدا است.والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته
01:06 - 18 May 2024