"داستان روسری "بنیصدر عقبنشینی داده بود دیدم زنی روستایی جلوی خودروی منوگرفت. فرمانده گفت: خانم برو عقب!زن گفت:عراقیها دارند میآیندمردم وبه امان خدا رها میکنید و میروید؟ یهو روسریاش را از زیر چادر باز کرد، به طرف ما گرفت گفت:از طرف من اینو بدیدبه بنی صدر! بنی صدربا همون روسری فرار کرد!
08:35 - 30 مهر 1402