دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادندواندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادندبیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردندباده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شبِ قدر که این تازه براتم دادند۱۴۰۲/۰۴/۲۵
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمالکه در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادندمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟مستحق نبدم و اینها به فضایل دادنداین همه شهد و شکر کز سخنم میریزداجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادندهمّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود…Show more