🔰مطیع‌ترین فرمانده1️⃣ #قسمت_اول«تا خود فرمانده هست، نیازی به ورود من نیست»#شهید_زاهدی•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•🔴ادامه در ویرشت...👇🏻
🔸 در اولین دیدار، ما جوان‌هایی بیست، ۲۲ ساله بودیم؛ او از من دو سال کوچک‌تر بود. آقای زاهدی عضو گروه ضربت کردستان بود. وقتی جنگ شروع شد، آن‌ها به آقا رحیم اعتراض کرده بودند که ما هم باید راهی جبهه جنوب شویم. البته اول خود آقا رحیم به جنوب آمد و حدود بیست روز بعد هم اعضای گروه به او ملحق شدند.
🌹 فرمانده آن‌ها آقای خرازی بود. بقیه‌شان نیروهای کالیبر ۵۰، آرپی جی زن، تیربارچی، فرمانده دسته و ... بودند. آن زمان من مسئول پاسگاه دارخوین بودم. سلمانیه و دو پل، به نام پل ابوذر و پل کبوتر، جزو حوزه ما به حساب می آمد.
🔹 یادم هست اینها که آمده بودند می‌گفتند ما فقط ژ ۳ می‌خواهیم و کلاش را قبول نمی‌کردند. همان جا در جریان تحویل سلاح بود که با هم سلام و علیک کردیم. چند روز بعد که در خط با عراقی‌ها درگیر شدند، همه‌شان برگشتند و گفتند که این سلاح ها گیر می کند و همان کلاش بهتر است.
از این جا من و آقای زاهدی با هم دوست شدیم.🔰 آقای زاهدی در عملیات طریق القدس فرمانده گردان شد و کمی بعد هم به جانشینی تیپ رسید. عملاً نگاه ما به ایشان، نگاه به جانشین تیپ بود، بااین حال هیچ وقت وارد کار نمی‌شد و هیچ دخالتی نمی‌کرد.
او بیشتر در زمان عملیات‌ها، برای آموزش می‌آمد یا وقتی که از او درباره کاری نظر می‌پرسیدند، پاسخگو و پای کار بود و بیشتر در کارهای نظامی ورود می‌کرد.
💬 می گفت: «تا خود فرمانده هست نیازی به ورود من نيست.» البته اگر نیاز بود، حرفش را راحت می‌زد؛ اما در مقام عمل، از فرماندهی، به صورت تام اطاعت می‌کرد. خیلی هم مراعات می‌کرد، به شدت احترام آقای خرازی را داشت.
🌷 خیلی اخلاق مدار بود و این مراعات او، از اخلاق او بر می آمد. آقای زاهدی آدم تندی نبود. خیلی مسائل اخلاقی را رعایت می‌کرد و حتی ممکن بود در دلش نگه دارد و اصلاً مسأله‌ای را عنوان نکند. ادامه دارد ...توضیحات عکس:📷 از چپ حاج اکبر نصر، سردار اصغر صبوری، سردار کریم نصر و #شهید_زاهدی
✍🏻 برگفته از #ماهنامه_فکه🎙 راوی: سردار اصغر صبوری
23:42 - 25 January 2025



1 Reply