🔷 ناگهان با صدای مهیب انفجار روی زمین افتادیم. وقتی گردوغبار حاصل از انفجار فرو نشست، اولین عکس را گرفتم و متوجه نبودم دارم چه می‌کنم. سید مرتضی پا روی مین والمری گذاشته بود و جز چند نفر که چندمتری از جمع فاصله داشتند، کسی از ترکش‌ها بی‌نصیب نماند.🔹در همین حین، صدای آوینی را می‌شنیدم که می‌گفت:
02:06 - 6 February 2024

149 Views


Profile picture of ‌به یاد سیدشهیدان اهل قلم شهید آوینی‌
@Aresh1056 February 2024
می‌گفت: «شعبانی، فیلم بگیر.» بچه‌ها اغلب ترکش خورده بودند، اما وضع آوینی و یزدان‌پرست از همه بدتر بود. پای چپ آوینی از بین پاشنه و زانو قطع شده بود و به پوستی بند بود. تا آمدیم آوینی را از جایش بلند کنیم اعتراض کرد که «بگذارید همین‌جا بمانم. می‌خواهم همین‌جا شهید شوم.» 🔹هنوز به مخیله هیچ‌کدام
Profile picture of ‌به یاد سیدشهیدان اهل قلم شهید آوینی‌
@Aresh1056 February 2024
نمی‌گذشت که شهادتی در کار باشد. برانکارد را بلند کردیم و راه افتادیم. آرام‌آرام سر آوینی به عقب متمایل می‌شد و لحظه‌های آخر، قبل از اینکه از هوش برود، متوجه ذکرهایی شدم که مدام زیر لب تکرار می‌کرد؛ «یا زهرا (س)» می‌گفت. سه بار دعای «اللهم اجعل مماتی شهاده فی سبیلک» را خواند. 🔹بار آخر بود که
Profile picture of ‌به یاد سیدشهیدان اهل قلم شهید آوینی‌
@Aresh1056 February 2024
از روی برانکارد به حالت نیم‌خیز بلند شد و گفت: خدایا، گناهانم را ببخش و شهیدم کن.» این آخرین حرفش بود و بعد روی برانکارد افتاد و بیهوش شد و به کاروان عاشورا پیوست.🔸منبع: «خبرگزاری ایمنا، ۱۴۰۲/۷/۶، کد خبر ۶۹۰۴۲۴»#روایت_فتح#شهید_آوینی #شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات #اللهم_صل_على_محمد_وال_محمد
1 Reply