در صفر عاشقی، صدِ من در عراق بوددستم اگرچه سرد، دلم داغِ داغ بود!پیچیده بود دشت به خود یک پتوی زردماهِ فلک‌زده، نفسش در محاق بود «از آستانه راهی این آستان شدم» ۲چشمم پر از کویر و دلم بین باغ بوددر ظلمت از خدا چه بخواهم به غیر نور!؟شکر خدا که گنبد او چلچراغ بود
آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت» ۲یک راز داشت این سفر، آن: اتفاق بود!وقت طواف، دور ضریحت دلم شکستحالم چقدر آینه‌های رواق بوددستم همینکه بوسه به موهای تو رساند آنچه جوانه زد به دلم اشتیاق بودبال و پرم به لطف تو بهتر شده حسینحالا کبوتر است دلی که کلاغ بود
یادش بخیر آن #شب_جمعه کنار توسهمم دوباره از تو فراق و فراق بود#محمد_عابدی
22:04 - 18 December 2025