جهان در تکاپویی تاریک و خون، بی بهاتر از هر روز...کودک، قربانی هر روزه و عجب پدرانه های شگفت انگیزی که بر جهان می تابد..سرب در بدن های نحیف و غذا... حتی اندک به بهای جان!قحطی؟خشکسالی؟امامِ آخر اذان می گوید و اما بلندگوهای دروغ، گوشها را کَر کرده اند.حسین کشتی نجات است...همین...
اما همین را هم نمی دانیم..صدایی در جهان می پیچد..برای شنیدنش قلبی نیاز است که توان لرزیدن داشته باشد..عاشقی؟بسم الله....گرم است و تشنگی چه لذتی دارد...راه باز و عاشقان از هر رنگ همراه و اما دلواپس خیمه ایم که در محاصره خوارج است انگار.....نشود که علی تنها بماند......#دلنوشته
19:33 - 7 August 2025

1 Reactions
274 Views