تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانیذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیای بر در سرایت غوغای عشقبازانهمچون بر آب شیرین آشوب کاروانیتو فارغی و عشقت بازیچه مینمایدتا خرمنت نسوزد احوال ما ندانیمیگفتمت که جانی دیگر دریغم آیدگر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی#سعدی#شعر 08:30 - 25 مهر 1402