آن سبو بشکست و آن پیمانه ریختاین ضرب المثل را به کسی می گویند که برای اهدافش مدام فکر و خیال می کند اما در عمل هیچ کاری انجام نمی دهد.داستان: مرد فقیری در همسایگی مرد تاجری زندگی می کرد. مرد تاجر هر ماه به او روغن و برخی از مواد خوراکی را به عنوان صدقه به او می داد.
مرد فقیر مقدار کمی از روغن را در ماه مصرف می کرد و بخش زیادی از آن را در سبو نگه می داشت.ماه ها گذشت و سبوی مرد فقیر پر از روغن شد. یک روز کنار سبویش نشست و غرق در آرزوهای خود شد: اگر این سبوی پر از روغن را بفروشم، پول زیادی به دست می آورم. آنگاه زن می گیرم و صاحب فرزندان زیادی می شویم و ...
مرد فقیر آنقدر غرق در آرزوهایش شد که یکباره عصایش به سبو خورد و همه روغن ها روی زمین ریخت و همه آرزوهایش نقش بر آب گشت.
23:35 - 5 June 2026

186 Views