صبح دوشنبه بود که مشغول کار بودمدیدم شماره ای به پیش شماره تهران داره بهم زنگ میزنه.از اونجایی که شرکت های تبلیغاتی و مارکت ها خیلی باهام تماس میگرفتن جواب ندادم.یه ساعت بعد رفیقم از زاهدان زنگ زد دختر کجایی تو؟چرا جواب تماس نمیدی.گفتم چیشد مگه!!بهم زنگ نزدی کهبا جیغ میگفت دختر دعوت شدییییی.
گفتم ینی چی ؟!کجا ؟!گفت اره از سازمان بهت زنگ زدن چرا جواب ندادی ؟گفتم والا خبرنداشتم سازمانه و...حالا کجا دعوت شدم ؟!+بیت ... بیت دعوت شدی .. دیدار حضرت آقاو من بودمو چشمهایی که نمیدید بخاطر اشک ذوق و گوش هایی که بخاطر هیجان نمیشنید...نمیدونم چطوری رسیدم تهران نمیدونم چطوری رفتم کارتموگرفتم
یهو دیدم صف اول نشستم پیش بقیه خانم ها و به به آقا وارد شدن...بدنم سر شده بود اره خودشه مردی که تا دیروز قربون صدقه عکساش میرفتم حالا روبه روم نشسته... صحبتای بقیه رو نمیشنیدم فقط نگاهش میکردمان شاء الله که قسمت همتون بشه
18:47 - 20 September 2023