🔹 ساعت ۷ صبح: پسر بیدار میشه؛ بدون ناز و نوازش، بدون صبحونه آماده. فقط با جمله حماسی «پاشو دیگه، مرد شدی»!🔹 ساعت۸: میره بیرون. لباس؟ همون تیشرتی که از دوران پیشدانشگاهی داره؛ چون "پسر که خرج لباس نداره"!
🔹 ظهر: یه نفر تو اتوبوس جاشو نمیده. چون... خب پسره دیگه! نکنه ضعیف باشه؟🔹 عصر: دوستاش میپرسن چرا هیچوقت حرف دل نمیزنه. چون هروقت درددل کرده، بهش گفتن "برو قوی شو برگرد."🔹شب: مامانش میگه برای خواستگاری بره، ولی اول باید خونه بخره، ماشین داشته باشه، شغل ثابت، بیحاشیه، ترجیحاً بدون احساس!
ساعت ۱۹:۰۰ ورود به خونه:با بدن خسته و ذهن شلوغ میاد تو خونه، ولی کسی نمیپرسه «چطوری؟»، بلکه میپرسن: «چرا مثل آدم نمینشینی؟»، «برو یه نگاهی به ماشین بابات بنداز، صداش عجیب شده!» م
🔹ساعت ۲۰:۰۰ — شام:سر سفره، فقط یه صندلی بین دو نفر که دارن درباره خواستگاری حرف میزنن. پسر ساکت میمونه چون خوب میدونه برای ازدواج باید چند مرحله آزمون نفسگیر رد کنه:
✔ خونه داشته باشه (ترجیحاً تو منطقه خوشنام) ✔ شغل ثابت (در حوزهای که دختر علاقهمنده!) ✔ ماشین داشته باشه (نه پراید، بلکه مدلهایی که تو سریالها نشون میدن!) ✔ بدون گذشته خاص، بدون آینده مبهم!
🔹 ساعت ۲۲:۰۰ یه دل سیر فکر کردن:از ته دلش میخواد یه شب بدون فکر به قیمت دلار و مصائب مجرد بودن بخوابه، ولی مغز مثل اینترنت سیمدار زمان بارون، هی لگ میزنه!
🔹ساعت ۲۳:۰۰ مرور شبکههای اجتماعی:میچرخه بین پستهایی که دخترها مینویسن «اگه خواستیم ازدواج کنیم، یه آدم باشه که منو درک کنه»، و پسرها هم با صدایی خسته جواب میدن: «من فقط یه آدمم، نه بانک مرکزی و جواب آپارتمانساز!
17:02 - 22 July 2025