قرارِ ما کی باشد؟ ساعت چند و چند دقیقه، مثلاً آنجا باشم؟صبح چطور است؟ اما اصلاً باید کجا باشم؟ هنگام طلوع خورشید... کنار پنجره منتظرت میایستم.
یا هم ساعت ۱۲:۴، قرارِ ما باشد همان جای همیشگی. تو نشانیِ آنجا را بلدی؟ یا مثلاً با تعجب میپرسی: «جایِ همیشگی دیگر کجاست؟» و من میگویم: «همانجا دیگر...» و شاید تو باز بپرسی: «کجا؟»
و در جوابت میگویم: «همانجا. خودم دیدم... بارها باهم به آنجا رفتیم ؛نمیدانم، شاید هم وهم و خیال بود. اما پاتوقمان آنجا بود. خودم شنیدم تو آنطرف میز شعر میخواندی، که تا زمانی که غذاها را بیاورند، حوصلهام سر نرود...»
نشانی آنجا را یاد گرفتی؟ حالا بلدی؟اصلاً مگر میشود تو چیزی را نابلد باشی... اما خب، اندکی پیدا کردن نشانیاش دشوار است. حالا چهکنیم؟ نمیدانم... به راستی تاریخِ دیدارمان کجای دیوار این تقویمِ آجری حک شده؟ اصلاً بر روی آجر میشود حکاکی کرد؟
گمان نکنم بشود؛ آجر شکننده است، تابوتوان ندارد که...پس نمیشود که نمیشود؛ نه بر دیوار تقویم، نه در آنجا، نه در اینجا، و نه در هیچ جای دیگر نمیشود. آجرهای همهجا شکننده هستند.
07:19 - 26 November 2025