خدا زیادت کنه اصلا دوستان من می دانستید پاداش شکر بیشتر از صبر است؟ تازه سختی ام نکشیده ای، خوش به حالت هم شده، در روایت دارد شکر نعمت را، خدا بیشتر پاداش می دهد از صبر، خیلی عجیب است، بیشتر شکر کن بیشتر زندگی ات را شیرین کند که بیشتر شکرکنی.
@Bsfortunate28 December 2024می روی در کوهنوردی با دستت یک ذره آب پیدا می کنی می خوری، یک شکری می کنی ها! در خانه لیوان را برایت آورده، می گویی این چیست، رویش لک دارد، تازه بعدش هم شکر نمی کنی. اصلا هرجا امکانات کمتر می شود شکر هم بیشتر می شود.
@Bsfortunate28 December 2024یک زمانی ما در جبهه تولید مقاومتی توی در قابلمه غذا می خوردیم، بعد غذا چه بود، نان خشک و سویای تراریخته، بعد از یک هفته یادم است، یکی از اتفاق هایی که افتاد و خدا را تشکر کردیم، این بود که یک قاشق گیر آوردیم، این قاشق را به نوبت با آن دوازده نفرغذا می خوردیم، انقدر خوشحال بودیم که...
@Bsfortunate28 December 2024مهم این است که انسان شاد بشود و شکر کند، می فرماید، اگر شکر کنی تو را زیاد می کنم نه نعمتت را زیاد می کنم ها، حالا لازمه اش این باشد که نعمتم زیاد کند می کند ها! ولی می گوید تو خیلی بزرگ شدی، شکر کردی، بزرگ ترت می کنم بیشتر ببینی نعمات را، بیشتر خوشحال تر بشی، چون آن کوچولو ها خوشحال نیستند
@Bsfortunate28 December 2024اما کسی که از عظمت روحی خوشحال بشود خوشحال است، غرض اینکه ما طرف دار لذت هستیم اما برای رسیدن به لذت های بیشتر باید رنج کشید و می ارزد.
@Bsfortunate28 December 2024هرکسی به لذت بالاتری خواسته است برسد حتما یک سختی کشیده و اگر کسی سختی نکشیده برای رسیدن به لذتی و تو فکر می کنی دارد لذت می برد، تو داری فکر می کنی که دارد لذت می برد، قطعا لذت نمی برد و راحتی آن قربانی است که باید بدهیم.
@Bsfortunate28 December 2024برای لذت برتر کم نگذار، بدبخت می شود کسی که قانع بشود به لذت کم. آقا خوشحال هستی با خدا ارتباط داری؟ الحمدلله یک نمازی می خوانیم، الحمدلله ازدنیا هم برویم یک ختمی برایمان می گیرن، گاهی قرآن هم خوانده ام، قانعیم الحمدلله؛ خب این خیلی بد است، خیلی زشت است،
@Bsfortunate28 December 2024این اخلاق بدی است، نابودت کرده شیطان، آقا ما شغلمان خیلی عرفانی نیست ها! فکر نکن ما الان می خواهیم بشویم آیت الله بهجت، خیاط که هستی، بشو رجب علی خیاط، چه فرقی می کند، مگر رجب علی خیاط شغل عادی نداشت؟ آهنگری؟ بشو حداد، حداد شاگرد مرحوم قاضی طباطبایی«ره» بود.
@Bsfortunate28 December 2024بگویم و عرضم تمام، این آقای حداد یک آهنگری داشت در نجف، بعد می آمد حرم زیارت، از این آدم معمولی ها بود که آدم معمولی هایش هم خیلی از من بهترند، ولی آدم معمولی بود، بعد از کنار یک قهوه خانه ای رد می شد،
@Bsfortunate28 December 2024دید یک روحانی میانسال سیادتی هم دارد، این هی به خودش می گفت، این آقا چرا می رود قهوه خانه؟! قهوه خانه خوب نیست، آخه قهوه خانه جوانها می روند، کارگر ها می روند، اخر دل را به دریا زد، یک روز آمد پیش ایشان نشست، گفت شما اینجا گاهی می آیید قهوه خانه، نیایید قهوه خانه! ایشان،
@Bsfortunate28 December 2024قاضی«ره» برگشت به او فرمود من می روم حرم زیارت هی اذیتم می کند، حرف من را گوش نمی کند، بعد یک قصه برایش گفت ،اینها را بعد ها آقای حداد«ره» گفت؛ گفت ما وقتی که کاروان مان از تبریز بیاد برای نجف به هر کاروان سرایی می رسیدیم این صاحب کاروان اول قاطر ها و اینها را غذا می داد،
@Bsfortunate28 December 2024می گفت اینها مرکب هستند، اینها باید بخورند تا بتوانند ما را ببرند، اینها کارشان بیشتر طول می کشد، شما می توانید بیشتر صبر کنید، بعد آقای قاضی می گوید این هم مرکب من است، بدنم باید یک کاه و یونجه ای بهش بدهم که می روم حرم حواسم را پرت نکند،
@Bsfortunate28 December 2024خب داریم دیگر، گرسنگی شدید هم حواس آدم را از عبادت پرت می کند، آقای حداد گفت، من نمی گویم چرا چایی می خوری که! من می گویم چرا می آیی قهوه خانه؟ آقای قاضی«ره» فرموده بود، من جایی ندارم بروم، غریبم من اینجا، خانه شان هم ظاهرا دم در حرم نبوده، راه دوره مجبور هستم،
@Bsfortunate28 December 2024خب نیا در قهوه خانه، بی حرمتی است برای لباست، آقای قاضی می گوید خب من کجا بروم؟ می گوید خب بیا مغازه من می خواهی چایی بخوری، باشد می آیم مغازه تو، آقا مغازه آقای حداد رفتن همانا و آقای حداد یکی از عرفا شدن هماناف علامه تهرانی شاگرد مرحوم حداد، من می گویم علامه عارفی شاگرد این آقای آهنگر است،
@Bsfortunate28 December 2024دوجلد کتاب درباره خاطرات ایشان نوشته، می گفت که آقای قاضی می گفته که آقای حداد، شنیده ام یک وقتایی وقتی انبر دم دستت نیست آهن گداخته را خودت با دست خودت از کوره می کشی بیرون پتک می زنی، دیدن این و آن، نشان نده این چشمه ها را! چشم آقا! یعنی دیگر تصرف در کائنات می کرد آقای حداد، به جایی رسید آمد که
@Bsfortunate28 December 2024برود مشهد زیارت، سر راه آمد تهران و قم. شهید مطهری«ره» خیلی اواخر عمرشان، علاقه مند بودن پیش افراد صاحب دل بروند به ایشان گفتند آقای حداد آمده، نمی خواهی بروی به او سر بزنی؟ شهید مطهری«ره» از خدایش بودف می شناخت، می دانست، آمد پیش مرحوم حداد، صحبت هایی شد بینشان،از جمله این من چکار کنم نمازم بهتر
@Bsfortunate28 December 2024بشود؟ آقای حداد گفتند که چجوری نماز می خوانی، یک توضیحی بده. شهید مطهری نشست توضیح داد، اتفاقا خوب هم توضیح داد، واقعا هم همینجوری نماز می خواند، خیلی ام نماز با توجهی می خواند، آقای حداد می گوید پس چه وقت نماز می خوانی؟ می گویند مطهری می زند زیر گریه، انقدر گریه می کند سرش نزدیک زمین می شود،
@Bsfortunate28 December 2024همان حالتی که نشسته بوده عمامه از سرش می افتد، آقای حداد شروع می کند شهید مطهری را نوازش کردن، همینجوری که نوازش می کرده آقای مطهری؛ بعد همان لحظه به ایشان می فرماید من می بینم شما به شهادت می رسی، محاسنت به خون سرت خضاب می شود، غصه نخور، آنجا مژده شهادت را به شهید مطهری می دهد.
@Bsfortunate28 December 2024این ها لذت برده اند یا ما؟ ما اصلا زندگی می فهمیم یعنی چه؟! مرحوم قاضی طباطبایی خیلی سر می زد به قبرستان وادی السلام، یکی از شاگردان ایشان می گوید که چرا ایشان انقدر می رود وادی السلام، حرم حضرت امیر هم هست، البته حرم هم زیاد می رفتن، این برایم سوال شده بود،
@Bsfortunate28 December 2024می گوید یک شب کرسی بود من هم داشتم قرآن می خواندم، گفتم الان پایم را دراز کنم ایراد دارد؟ گفتم نه دیگر پایم زیر کرسی است، دیگر شاید ایراد نداشته باشد، می گوید پایم را دراز کردم و آن شب قران خواندم و خوابیدم... . فردا صبحش خدمت آقای قاضی رسیدم،
@Bsfortunate28 December 2024فرمود که آدم زیر کرسی هم پایش را دراز کند موقع قرآن خواندن بی ادبی است، بعد این می گوید وای! آقای قاضی اینها را چجوری فهمید؟ بعد می گوید تا این را پیش خودم گفتم آقای قاضی گفت اینها را آدم می رود قبرستان به آدم یاد می دهند. دوتا سوالش را در جا جواب داد، برو حالا.
@Bsfortunate28 December 2024می گوید بالاخره پرسیدیم، ایشان فرمودند که من از جوانی تا 20 سال همیشه یک سنگی روی زبانم میگذاشتم تا این سنگ نگذارد هرچیز دلم می خواهد بگویم، یک کمی من را کنترل کند، چه می خواهی بگویی؟ این اثر 20 سال سنگ گذاشتن است؟
@Bsfortunate28 December 2024بعد به کجا ها رسید مرحوم قاضی«ره»، حالا امشب تناسب بحث من با ابوالفضل عباس«علیه السلام» عرض کنم. ما می خواهیم بالاترین لذت را ببریم از عالم بالاترین لذت همین لذت های معنوی است، یک کمی براش باید سختی کشید و اکتساب کرد، مرحوم قاضی طباطبایی بعد از 20 سال ریاضت می گوید بین الحرمین داشتم راه می رفتم،
@Bsfortunate28 December 2024تازه از حرم عباس«علیه السلام» آمده بود بیرون، داشتم راه می رفتم، خیلی دلم گرفته بود، خدایا من می دانم در عالم چه خبر هایی هست، چرا پرده از جلوی چشم من برنمی داری، من که خیلی رعایت می کنم، چرا من را پیش خودت نمی بری؟ از این عالم حقیقی که در اطراف ما هست خبر دار نمی شوند،
@Bsfortunate28 December 2024من که نمی توانم اینجا را تحمل کنم، می گفت داشتم هلاک می شدم، از غم می رفتم بست به سمت حرم امام حسین«علیه السلام»، می گفت یک دفعه یک آقایی آمد پیشم، این افراد را می گویند از ابدال هستند، مثلا یک کسانی که از خوبان هستند، ظاهر می شوند، ممکن است سالها باشد فوت کرده باشد، این شخص یا مامور است از طرف حضرت
@Bsfortunate28 December 2024ولی عصر«علیه السلام» در یک قالبی مامور می شود به تو یک چیزی بگوید، چند قدمی با آقای قاضی راه می رود و می گوید اگر می خواهی درها به رویت باز بشود کلیدش دست همین آقایی است که الان در حرمش بودی، کجا داری می روی؟ هرکه به مقام معرفت رسیده بدست ابوالفضلالعباس«علیه السلام» رسیده، می گوید باهمان دل شکسته
@Bsfortunate28 December 2024برگشتم کنار ضریح حضرت عباس«علیه السلام»، چنگ به ضریح حضرت زدم، یا ابالفضل کار دست تو است؟ می گوید انقدر آنجا ناله زدم، یک دفعه همان لحظه ثمره تمام زحمات را چشیدم، تمام پرده ها را از جلوی چشم هایم برداشت ابوالفضل العباس«علیه السلام».