یبارممحرم بودشیش سالم بودرفتم «دسته»لباس مشکی نداشتملباسم آبی روشن بودتا رفتم یکی گفت ینی یه لباس سیاه نتونستن تن این بچه کنن.. یجوری گفت..منم تا خونمون که دورم بود با گریه دویدم و رفتمرومم نشد برم داخلرفتم رو پشت بوم نشستم دسته رو نگا کردم..همون موقع همکاسه های داغتر از آش وجود داشتن
19:39 - 13 July 2025

43 Reactions
445 Views


4 Replies

Profile picture of ‌معجزه آفرینش (خدا یکی وطن یکی عشق یکی)‌
@reyhuun13 July 2025
Replying to
دیگه گذشته هر کی بوده حلالش کن دل شکستن و ناراحت کردن آدما مدیونی داره

Profile picture of ‌ندا اردستانی‌
@Ardestanii14 July 2025
Replying to
همین آدم رو دوست دارم الان ببینم دخترش چجوری می چرخه😡

Profile picture of ‌مریم‌
@Maral688614 July 2025
Replying to
مگه حتما باید مشکی پوشید،بعدم نباید با بچه ها اینجوری رفتار کرد که از مجالس مذهبی زده شه