بوی دمنوش نعناع سمت شامه‌ام سرازیر می‌شود؛با نفسی عمیق آرامشش را در آغوش می‌کشم و می‌گذارم آفتاب ملایم اول صبح،گونه ام را نوازش کند...گاهی اوقات فکر می‌کنم زندگی به همین سادگی‌ست...به شیرینی لبخندِ دختر بچۀ توی خیابان،به زیبایی صدای لالایی مادر همسایه،به خوش‌رنگی گل های منتظر نشسته در صف گل‌فروشی.
مگر بیش از اینهاست؟چقدر عمر می‌کنیم که خود را این لذت ها محروم کنیم؟چقدر در این دنیا زندگی می‌کنیم که به سر پسرک توی مترو دست نوازش نکشیم؟زندگی چقدر طول ودراز است که لبخندمان را از مردم سلب کنیم؟اصلا چه کسی جلویمان را می‌گیرد که زیر باران با مستی عطر خاک قدم نزنیم؟یاد بگیریم سختش نکنیم!
09:07 - 12 January 2025

10 Reactions
163 Views


2 Replies

@HAAAAAAA00H12 January 2025
Replying to @Crazy_writer
قلمت خیلی خوبه