🏴 منظومه «شیرین‌تر از عسل» (موکب اول: شب بصیرت)شبی کز آسمان می‌بارد اسراربه خیمه گِردِ هم، یارانِ بیدارنهالِ شوق را در سینه‌ها کاشتحسین از رازِ فردا پرده برداشتجوانِ مجتبی با قلبِ آگاهبپرسید از عمو، آن یارِ دلخواه:«که آیا سهمِ من هم می‌شود جان؟شوم قربانیِ راهِ شهیدان؟»
عمو گفتا: «بگو ای ماهِ تابان!چگونه‌ست طعمِ مرگ اندر بیابان؟»بدادش پاسخی شیرین و زیباکه «أحلی مِن عَسَل» شد ذکرِ لب‌هاکلامش پخته‌تر از سنِّ او بودکه این مِی، از خُمِ پیرِ عمو بودگذشت آن شب، شبِ راز و مناجاتدمید آن صبح، صبحِ امتحانات(موکب دوم: روز اصرار)
چو نوبت بر بنی‌هاشم رسیدهدلِ آن نوجوان طاقت بریدهبه سویِ خیمه‌یِ مولا روان شدبرایِ اذنِ میدان، نوحه‌خوان شدعمو رخسارِ بابایش حسن دیدبه چشمش اشکِ حسرت حلقه گردیدنمی‌داد اذنِ میدان، شاهِ بی‌باککه جانان بود و این دُردانه‌یِ پاکادب را با شجاعت خوب پرداختکه خود را پیشِ پایِ عشق انداخت
فتاد آن نوجوان بر پایِ دلبرکه در راهش شود بی‌دست و بی‌سرچنان بر پایِ او افتاد بی‌تابکه زاهد در سجود افتد به محرابرضایت داد مولا با دلِ خونروانه شد به سویِ دشت و هامون...(ادامه دارد ...)🏷 #حضرت_قاسم علیه السلام #محرم #کربلا
13:35 - 21 June 2026

71 Views