بدجور هوایی شدم برم بالاخره رفتم اونم ازاد با مسئولیت خودم ...اولین جایی که رفتیم نهرالخین بود دیدم همه دارن گریه میکنن و من گریم نمیومد تا اونجایی که گفت:چشمتون افتاد به رود فرات نبینم دیگه چشمتون به نامحرم بیوفتهزدم زیر گریه ...تازه شروع ماجرا از اونجا شروع شد قسمت5
قبلا که راهنمایی بودم عاشق فعالیت بسیج بودم اما مسئول بسیج به خاطر مشکلاتش باما نمیذاشت فعالیت کنم...وارد دبیرستان شدم و بعدم بسیج کم کم دغدغه کار فرهنگی اومد سراغم...بعدش اولین قدم حجاب ساقه دست بود...خلاصه من بازم چادرما داشتم تا اینکه سفر راهیان نور پیش کشیده شده قسمت4
00:33 - 3 July 2025