🔻مردن برای اذان گفتن یا تخم نگذاشتن!راویان افسانهنگار چنین نوشتهاند که خروسی هر صبح همزمان با وقت اذان بانگی در میداد و صاحبش را بیدار میکرد. صاحبش که اهل نماز نبود تهدیدش کرد که ساکت میشوی یا میدهم سرت را ببرند و شام و ناهارت کنند. خروس بیچاره از ترس جان، اذان صبح را بیخیال شد. چند
روزی گذشت و صاحبش گفت: از این به بعد به جای بانگ، باید قدقد کنی. وگرنه سروکارت با چاقوست و پس از آن با قابلمه و قاشق و چنگال. خروس بیچاره، اگر چه قدقد کردن هم کسر شأن و افت کلاسش بود و هم برایش اساسا سخت، ولی از ترس جان، خفت و خواری را به جان خرید و از آن روز شروع کرد به قدقد کردن. چند صباحی نگذشت
که دوباره صاحب خروس، بهانه کرد که یا برایم تخم میگذاری یا... خروس دیگر چاره و راه فرار نداشت. تخم که نمیتوانست بگذارد. ناگزیر و بناچار تن به کشته شدن داد. ولی اگر همان موقع مقاومت میکرد، به خاطر اذان کشته میشد نه برای تخم نگذاشتن!منظور این که زیباترین و تمیزترین جنگِ با آمریکا که نصرت الهی را
یکضرب جذب میکند، جنگ به خاطر خون ولی خداست. اگر از سرخترین و داغترین خون گذشتیم و رفتیم با قاتلِ رهبرمان بر سرِ چند میلیارد دولار و ول کن تا ول کنیم و نزن که نزنیم معامله کردیم، بعد که زد زیرش، گیرم جنگ هم بکنیم دیگر این جنگ، برای خون ولی خدا نیست؛ برای فلان بندِ پرگیروگور در تفاهمنامهی
پرعیب و ایراد است. چنین جنگی، دیگر آن مزه و نور و صفا را نخواهد داشت. تازه برای دریافت نصرت الهی هم دستانداز دارد. بیهنری کمی نیست که جنگ با آن انگیزهی ناب و خالص را بزنیم با مذاکرهی غلط، به انگیزههای سطح پایین بدل کنیم. بماند که کسی که از خون رهبرش گذشت و با قاتل رهبرش بر سر میز معامله نشست،
قاعدتا نسبت به تنگه و نفت و پول و فلان باگذشتتر است. گیرم اگر قرار بر کشته شدنمان باشد، بگذار برای اذان خواندن باشد نه تخم نگذاشتن.✍سید مقدام حیدری
14:47 - 16 July 2026