هرکسی توی زندگی، رنگ خودشو داره ایمی؛بعضیا قرمزن، پُر از اشتیاق که وقتی نگاهشون میکنی قلبت گرم میشهاز حرارتی که مثل خورشید بهت میتابنبعضیا بنفشن، پر از شیطنت، وقتی نگاهشون کنی بعید نیست از سرِ بیکلهای که دارن بترسی؛ اما خوشت میاد اگه یه نیمه شبی ، صبحی، توهم سرترو بی کله کنی.
بعضیا خاکستریان، بیشتر آدما نادیدهشون میگیرن اما تو از پیدا یه آدم خاکستری برای همیشه خوشحالی؛ حتی با اینکه میدونی اگه بیمهابا لمسش کنی ممکنه خاکسترش بسوزه و برای همیشه خاموش بشه؛ مشکیِ مشکی.
بعضیا زردن، تو چشم و جذاب اما رو مخ،اولش ازشون خوشت میادا ،ولی زرده دیگه هرکاری بکنیم زرده. مثل لکه روی لباست؛ میخوای پاکش کنی ولی هیچ وقت نمیره.
بعضیا صورتیان ملیح، دلنشین با نمک؛باید بذاریشون لای پرِ قو تا یوقت قلبِ کوچیکشون نشکنه. بعضیا سبزن ، پر از امید ، یه تکیهگاه مطمئن مثل درختا، واسه وقتی که میخوای شونهات رو خم کنی رو شونه یکی و بگی " خیلی خستهشدم بذار یه نفسی تازه کنیم بابا "
بعضیا سفیدن، هروقت بهشون بچسبی، روشنت میکننمثل نورِ کمِ سوی اتاق مامانبزرگت نیمهشب وقتی نماز میخوند.بعضیا سیاهن،شکست خورده، دلگیر و تنها.زیاد ندیدیشون اونام تو رو. چون هیچ وقت بیرون نمیان ، نه از خونهشون نه از خودشون.فقط یه پاک کنِ مهربون میتونه نجاتشون بده ؛شاید.
بعضیها هم آبی ان، نه مثل آبیِ آسمون نه مثل آبیِ دریا ؛فقط آبی ان.و تو فکر میکنی برای مدتها میشناختیشون.انگار که به اونجا تعلق داشتی. شبیه نگاهت، شبیه اون شب که تا طلوع آفتاب بیدار بودی، شبیه خونه ، شبیه تو. شبیه خودت.هیچ وقت آبیبودن براشون تکراری نمیشه؛آبی برای همیشه..
15:57 - 30 June 2024