چرا عزیز دلم روزه ی سکوت گرفتی؟مرا از این همه رخوت بگیر با کلماتتبه من بگو که چه روزی ست؟ پس به یاد نداری!تو را گرفتم و نگذاشتم به خاک بیفتیبه هر دری زدی اما که بپّری و نمانیبیا که با تو بگویم چقدر خسته راهمچقدر مسخره سر می‌شود زمان جوانیبدون اینکه تو کاری کنی پر از غرولندم
بیا بهانه نده دست این زن عصبانی!بغل بگیر تنم را جناب کوره آتشمرا به کار بگیر و نخواه خام بمانم شکارچی شو و دندان بزن تمام تنم راکدام لذت از این بیشتر که رام بمانم؟بنوش شیر مرا...چند وعده سیر بمانی بنوش بلکه در این شهوت مدام بمانم به قصد له شدنم، در بغل بگیر مرا که
خوشم می آید از این شکل در محاصره بودن بیا و تجربه ام کن تویی که تجربه داری مرا نجات بده از عذاب باکره بودنتو را برای ابد خواستم ، ببین تو چه کردیکه از وجود تو راضی شدم به خاطره بودن..به هیچ وجه رهایم نکن؛ اگر شده حتی نگه بدار مرا روی صندلی ذخيره خدای مدعی ات هم توان نداشت عزیزم
که توبه ام دهد از عشق، این گناه کبیره فرار می کنی و هرکجا که بال بگیرینصیب بام منی باز، مرد آبی تیره!کدام دختر دیوانه ای شکسته دلت را؟که من بخاطر او سوختم میان اجاقتشبیه من غزلت کرده و به گریه بخواند؟نشسته در بغلت ؟ خواب رفته توی اتاقت؟مرا ببخش اگر دختری قشنگ نبودم
مرا ببخش اگر خوش نیامدم به مذاقتچرا عزیزدلم روزه سکوت گرفتی؟بگو که دوست نداری مرا بدون تعارف ترحم تو برای خودت، نیاز ندارمگدایی ات که نکردم نگاه غرق تاسف!گناه بود در این شعر هرچه خواستم از توببخش هرزگی ام را به عشق، حضرت یوسف!
21:36 - 3 November 2026