#جدی_نگیرید، یکی بازم یه چرت و پرتی گفته."مثل کودکی که نامش را باد دزدید"#زانو بزنبپذیر که فصلها همه مردهانداما #اَشک را سرکوب کنحتی اگر آتش گلویت را میجودیا مِه نفسهایت را در مشتِ سنگینش خفه میکندفریاد را به بادِ سوخته سپردمسایهها نفس میکشنددر بهاری که مرده زاده شد
جایی که حرفها پیش از تولد میمیرندشمع در سردیِ موم خود خفه میشودآذرخش استخوانهای #زمین را میشکندزمین، نبضِ خود را بر تابوتِ یخ میکوبد#آسمان با خنجری از خاطرات تلخ گلوگاهش را شکافتماه با بیشعوری مطلق فقط نگاه میکندو رقص پایانِ ساعتها را روی دیوارِ گورستان مینگرد#خدا سیاه پوشیده و پایانی تلخ در
انتظار استشاید چون قلبِ #خورشید سوختهجسدی شناور در رودِ زمان#درد، رقصِ بیپایانِ نیستی را تکرار میکند با ثانیههاببین، شبنم، روی سنگ قبری ناشناسخاطرهها نور را میمکندمثل درختی که برگهایش را به بادِ سوگوار میسپارد#شب پشت پنجره گریهای یخزده را در ذهنش پنهان میکند🌹❤️